تبليغاتX
یه چیزی بگو!!!

یه چیزی بگو!!!

درددل و خاطره و بحث اجتماعی

امروز كمي اميد وارم.دليلشو خودش مي دونه .

امروز مي خوام در مورد دخترا حرف بزنم. در مورد بعضي از دخترا .

 ديشب رفته بودم پارك ملت. يه دختره با يه پسره بود ، داشتند قدم مي زدند ، بعدش پيش من رو نيمكت بغلي نشستند. يه كم از حرفاشونو شنيدم(فضول) پسره داشت  در مورد ازدواج، سفره عقد ، كي اول بله ميگه ، كي تو دهن اون يكي عسل مي زاره ، خونمون چند متر باشه، تو عروس خانوادموني ، مادرم بهت سلام رسوند و... صحبت مي كردند. دختره ديگه رو سقف بود، ديگه ذوقو تو چشاش مي خوندي، بعدش پسره گفت بريم ... ، دختره گفت باشه ولي بايد زود برگردم. از نيمكت بلند شدند و رفتند...

شايد بگين : ( امل  خونه رفتن ايراد داره ، تو خودت اين كاره نيستي؟ بابا مثبت )

من ميگم كه خونه رفتن بعد از اطمينان به طرف ايراد نداره.ولي چرا بايد دختره حتما عروس باشه؟ چرا بايد پسره حتما داماد باشه؟ چرا دروغ ؟ چرا چرا چرا؟؟؟  بايد قانون هر كاري رو قبول كنين.قانون دوستي و عشق با هم بودن ، شام بيرون رفتن ، مهموني رفتن ، خونه رفتن و...  چرا خودتونو گول مي زنين چرا ميگين:( اين پسره با بقيه فرق مي كنه، هر كاري كه مي كنم از روي عشقه)

پسرا به يه چيزايي مثل بقيه چيزا نياز دارن . اگه جلوشو بگيري مجبور ميشه بهت دروغ بگه . بهت بگه كه با هم ازدواج مي كنيم تا بتونه كاراشو بكنه . تو اين جوري كه نمي خواي؟ ازدواج كه الكي نيست .نميگم كه تمام اين دوستي ها فقط از هوسه .خيلي از اينا منجر به ازدواج شده ولي نه با دروغ

دختر يه كم فكر كن . نذار پسره فكر كنه كه تو كف ازدواجي.اگه گفت تو همسر اينده مني ، بگو الان خيلي زوده  كه در مورد اين چيزا با هم صحبت كنيم . اگه منو مي خواي بخاطر خودم باشه ،  نه براي عروسي . بذار حساب كار دست پسره بياد ، فكر نكنه مي تونه با عروس عروس گفتن، رگ خوابت تو دستش بياد .

مطمئن باش پسره خوب كم نيست ولي پسره خوب نمياد قول ازدواج بده . اينو يادت باشه...

دخترا يه كاري نكنين پسرا مجبور به خالي بستن بشن . تقصير خودتونه . فكر مي كنين كه دوستي يعني ازدواج . با هم دوست باشين ، هر كاري هم كه مي خواين با هم انجام بدين ولي نه به شرط ازدواج . مثل بچه ها  اولين روز دوستيتون نگين كه:( من خونه مونه نمي يام ، من با بقيه دخترا فرق دارم ، با هم فقط در حد تلفن باشيم و...) بعدش پسره مجبور ميشه بگه كه :(من تورو براي ازدواج مي خوام ، من با بقيه پسرا فرق دارم ، من اصلا از دخترايي كه خونه ميرن متنفرم و...) بعد از مدتي كه دختر خانم ... شد ، خونه هم ميره ،

زيادم ميره ولي نه براي دوستنيشون بلكه براي زندگي آيندشون ، براي كاخ ارزوهاشون ، براي شوهر آيندشون ، براي ...

دخترا به حرفام گوش بدين ، ولي عمل نكنين . باشه؟ باشه امين...

+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 12:35  توسط امین  | 

نمی دونم اصلآ مطالبم رو می خونید یا نه.مهم نیست.چون امروز خیلی اعصابم خورده.دوستی که با هم امتحان دادیم قبول شد ولی من نشدم.اصلآ ارشدو ولش کن.چون من می خوام ولش کنم.ببخشید که بلد نیستم شعععر بگم وبنویسم چون اصلا بلد نیستم.تو هر سایتی رفتم بیشترش از این شعععر های عاشقانه.کسی تو این سایتا میره؟؟؟ببخشید کمبود دارن.نمی دونم چی می گم.فکر کنم برم بهتره.البته نه برای همیشه.خوشحال نشدین؟؟؟امیدم به یکی بود که هنوز جوابم رو نداده .خودش می دونه کیه....
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 22:24  توسط امین  | 

خيلي احساس تنهايی دارم ٬ نمي دونم براي چي.يه كم سردرگمم٬ نمي دونم براي نتيجه كنكوره يا... كاشكي با يه كدومتون حرف مي زدم.قبل اينكه جواب بياد٬ هميشه كه با نيرويي تو جسمم صحبت مي كردم٬مي گفت حتمآ قبولي ٬ ولي چرا نشدم.موقعه ايكه شماره داوطلبي رو نوشتم قلبم تاپ تاپ مي زد٬ اما مطمئن بودم كه قبول ميشم٬  ولي نشدم.مي دونين چرا؟؟؟كمي از اون نيرو دارم نااميد ميشم.فكر كن چند ماه يه نيرويي مثل خدا هر روز بهت بگه غصه نخور٬ ناراحت نباش٬ چون ارشد قبول مي شي٬ولي جوابي نگيري.شما جاي من بوديد چي كار مي كرديد؟بگيد ديگه؟دوباره به اون اطمينان مي كرديد؟بي خيالش مي شديد؟يا بيشتر بهش نزديك مي شديد؟شايد زيادي سخت مي گيرم.اما بدونين مغزم از اين سوالا پره پره پره.نمي دونم چي كار كنم.دوباره درس بخونم يا براي سربازي اماده بشم يا اصلآ ارشد بي خيال شم.مي گم يه وقت فكر نكونين طرف چقدر خر خونه؟معدل ليسانسم حدوده ۱۴ شده.ولي يهويي هواي ارشد اومد تو كلم وبيرون نميره.شماها چطور؟سرتون درد گرفت از درددل من؟كم كم عادت مي كنين.من كلآ ادم احساسي هستم.يعني به كاراي كوچيك بيشتر از بزرگ به چشمم مياد.براي همين ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 0:27  توسط امین  | 

جواب ازاد اومد.قبول نشدم.به همین راحتی.البته ازمایشی دادم.تا سال دیگه ببینیم چی میشه.یه کم ناراحتم.حوصله نوشتن ندارم.یه کی می تونه ارومم کنه یا نه؟؟؟
+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 23:7  توسط امین  | 

سلام.امروز ۱۰ شهریور دارم براتون دومین مطلب رو می نویسم. تا جمعه ۹ شهریور شمال بودم.بد نبود.یه جای سرسبز با رود خونه و جنگل و کوه.مهمون هم تا دلتون بخواد داشتیم خیلی حال داد ولی خیلی هم خسته شدیم.مهمونا هم تنبل .اما چون هوا خوب بود  کیف داد. یه اهنگ امینم هم برده بودم و گوش می کردم.من دیوونه امینم  هستم.تموم اهنگاشو ترجمه کردم وتقریبآ بیشترشو حفظم.شماها چی؟البته بطور خیلی خنده دار اهنگاشو دیدم.تلویزیونمون شبای تابستون که هوا صاف بود شبکه خارجی میگرفت که صبح تا شب امینم میداد.من هم همونجا طرفدارش شدم.اهنگی که پخش می کرد در مورد مادرش بود.بعد هم می رفتم اینترنت متن اهنگاشو پیدا می کردم و همونجا از دیکشنری ترجمه می کردم.دیونه بودم نه؟راستی شما ها چی گوش میدین؟فکر کردین برای چی اون خواننده رو گوش میدین؟من اگه اهنگی رو نفهمم چند بار دیگه گوش نمیدم.از این شبکه های ایران موزیک و مهاجر متنفرم.چون فقط از شادی ورقص میگه.یه وقت شده از مشکلات و نداری و ... بگه؟؟؟از موزیک بیاییم بیرون باشه؟

 تو این روزا منتظر جواب امتحان ارشد ازاد هستم.با اینکه شانسی دادم ولی نمی دونم چرا امیدوارم.یه چیزی به من میگه که قبول می شم.جوابش امروز فردا میاد.برام دعا کنید.رشته ترافیک دانشگاه تهران جنوب زدم.اگه قبول شدم یادتون باشه با ایمیلم با من هماهنگ کنیم بریم شام مهمون من.باشه؟سعی می کنم روزای دیگه در مورد یه نیروی با حال که میشه باهاش حرف زد.داد زد.خندید.گریه کرد و خیلی کارهای دیگه ...پس فعلا بای.فقط اگه می خواین با هم صحبت کنین اگه نه که ...

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 20:48  توسط امین  | 

سلام.امروز وبلاگم فعال شد.هدف درست کردنش رو بعدآ می فهمین.من اسمم امین.لیسانس عمران .تازه درسم تموم شد.شاید ادامه بدم وشاید برم سربازی.من میخوام تو این وبلاگ با هم حرف.بحث.درددل و.....  بزنیم؟؟؟  نمی دونم شاید نتونم اون چیزایی رو که می خوام بگم . ولی تا جایی که بخوام از هر موضوعی با هم بحث می کنیم.تا چیزی بیشتر بفهمیم.من فکر می کنم مشکل وبحث ما سر ندونستنه.اگه بدونیم دیگه کسی نمی تونه سرمون کلاه بزاره و...  

ضمنآ می خوام بدونم کیا حرفم رو می خونن تا یه جور دیگه حرف بزنم. شما هم (یه چیزی بگو!!! )                                    

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 11:4  توسط امین  |